محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2462
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عمير بن ابى الحارث بپاسخ وى گفت : « چگونه پير شما را يس دهيم كه نيست « چندان به سينه اش زديم كه نابود شد » صعب بن حكيم گويد : شتر را يكى از مردم بنى ضبه پى كرد كه عمرو يا بجير نام داشت پسر دلجه . حارث بن قيس كه از ياران عايشه بود در اين باب گفت : « ما ساق شتر را زديم كه به زمين افتاد « و يك ضربت كار را يكسره كرد « اگر همراه باقيمانده و حرم پيمبر نبوديم « ما را با شتاب تقسيم كرده بودند » اين را به مثنى بن مخرمه نيز كه از ياران على بود نسبت دادهاند . شدت نبرد در جنگ جمل و خبر اعين بن ضبيعه كه در هودج نگريست قعقاع گويد : هيچ چيز را چنان همانند نديدم كه نبرد قلب در جنگ جمل و جنگ صفين . ما با نيزه ها حريفان را پس مىزديم و به سر نيزه ها تكيه مىداديم ، آنها نيز چنين مىكردند ، چنان كه اگر كسى روى نيزه ها ميرفت بر آن قرار توانست گرفت . عبد الله بن سنان كاهلى گويد : در جنگ جمل تير انداختيم تا تيرها تمام شد آنگاه با نيزه ها ضربت زديم و نيزه ها ميان ما و حريفان چنان به هم پيوسته بود كه اسبى بر آن توانست رفت ، آنگاه على گفت : « اى فرزندان مهاجران ! شمشير برگيريد . » راوى گويد : هر وقت به خانه وليد رفتم آن روز را به ياد آوردم . ابو بشر گويد : در جنگ جمل با مولايم بودم و هر وقت به خانه وليد مىگذشتم